گیله دختر ‎ . ݁⋆ ꫂ᭪ ݁
 ⊹₊⭑ 🥥𝔄𝔩𝔬𝔥𝔬𝔪𝔬𝔯𝔞🐚⊹ ࣪ ˖

🪸 برای دریافت لینک چنل کامنت بذارید 💗

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مرداد ۱۴۰۳ساعت 19:3  توسط گیله دختر  | 

بارون قطع شده ... هوا منو یاد بهار میندازه .

نیمه ابری، آفتاب بی‌رمغ و باد خنک مثل نسیم بهاری🍃 .

امروز که سرم خلوت بود با یکی از دوستام اوکی کردیم بریم بیرون . دارم کم کم آماده میشم 🧣 . دو ساعت دیگه میاد دنبالم و من دست از انجام هرکار دیگه ای برداشتم 😂 .


#روز نوشت, کامان باربی لتسگو پارتی
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم مهر ۱۴۰۴ساعت 14:57  توسط گیله دختر  | 

روزا آروم و خوب میگذرن،

جریان زندگی خدا رو شکر خوب پیش میره .

شهریور انقدر در حال دویدن بودم که یادم نمیاد چطور گذشت🪿 .

برای ننوشتن توی اینجا عذاب وجدان داشتم ولی نمیتونم خودمو مجبور به نوشتن کنم . بیشتر وقتا توی کانالم هستم . نوشتن توی اونجا راحتتره و دسترسیش برام آسون تره .

سعی میکنم هفته ای یه بار بیام اینجا آپدیت بذارم ، حیف آرشیو اینجاست :) .


#مود نوشت
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم مهر ۱۴۰۴ساعت 14:56  توسط گیله دختر  | 

این وسط توی شهریور یه نی‌نی وارد خانواده ما شد که نصف شهریور رو با کوچولو گذروندم🩷🎀 .

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم شهریور ۱۴۰۴ساعت 14:54  توسط گیله دختر  | 

توی این یک ماه دارم دولینگو رو آتیش میزنم💪🏻🚀 .

این زبانی که دارم یاد میگیرم برای کار جدیدمه .


#خوشحال نوشت, کامان باربی لتسگو پارتی
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم مرداد ۱۴۰۴ساعت 12:25  توسط گیله دختر  | 

آشنایی با مادر رو تموم کردم💁🏼‍♀️ .

همه چیز خوب بود تا فصل آخر. فصل آخر رو من نپسندیدم ...

انگار نویسنده ها هیچ ایده ای توی ذهنشون نداشتن😶 . یه اتفاقی‌ که توی آخر هفته رخ میداد رو توی یه فصل کش دادن🏏 .

ولی بازم دلم برای وایبش تنگ میشه . هنوزم دنبال یه سیتکامم که برای سالهای ۲۰۰۰ تا ۲۰۱۰ باشه .


#فیلم نوشت
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم مرداد ۱۴۰۴ساعت 12:23  توسط گیله دختر  | 

این چند روز گذشته حال و هوام واقعاً عوض شد .

هوای خنک و بارونی💧 داشتیم و منم بالاخره تونستم پای پیاده به بیرون بذارم 😁 .

توی اینجور هواها دلم برای خاله‌ام تنگ میشه چون تنها کسیه (به جز ″او″) دور و برم که عاشق قهوه‌س و هیچوقت بهش نه نمیگه🫠 .


#مود نوشت
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم مرداد ۱۴۰۴ساعت 12:18  توسط گیله دختر  | 

How I met your mother

رو شروع کردم این مدت .

فصلم پنجمم .

⭐⭐⭐

سیتکام‌های قدیمی رو دوست دارم . چون اثری از اعتیاد به اینترنت و موبایل و اشاره به پلتفرمای مجازی نیست .

همه با هم نشستن و مکالمه های عمیق دارن؛

گوشی‌ای روی میز نیست که هی بخوان دائما چک کنن یا تکست بدن .


#فیلم نوشت
+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم مرداد ۱۴۰۴ساعت 18:18  توسط گیله دختر  | 

یه چیکه بارون اومد، گرم تر شد .

تابستون بس! 🙏🏻🦖


#تخته سر
+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم مرداد ۱۴۰۴ساعت 18:14  توسط گیله دختر  | 

مغز و دستم به‌‌ نوشتن نمیره.

حال جسمیم خوبه، شرایطم نرمال و خوبه . 🫶🏻

ولی انگار روی من و اطرافیانم یه پودری ریختن که بی‌حس شدیم .

دارم سعی میکنم که انگیزمو بدست بیارم .

ساعت خوابم درست شده🏆، زبانمو مرتب میخونم . یسری عادت دیگه باید بسازم .

فکر میکنم اگه تابستون تموم شه، انسان خوشحالی خواهم شد 🪭 .

از یه طرفی بخاطر هوا، کاملاً خونه نشین شدم! گرما و آفتاب بهم میخوره بشدت شرایطم افت پیدا میکنه .

اگه هوا نرمال شه،‌ فکر میکنم منم نرمال میشم🤷🏼‍♀️😅 .


#مود نوشت, پیش پیش لالا
+ نوشته شده در  دوشنبه ششم مرداد ۱۴۰۴ساعت 23:40  توسط گیله دختر  | 

خیلی از دوستام چشم روی هم نمیذاشتن و آماده باش بودن ولی من اینطوری بودم که : من میترسم و ناراحتم پس به خواب عمیق میرم🛌🏼🧌 .

بعد این وسط هرکی توی سر خودش میزد و خودشم یادش میرفت ، دارن اینو پررنگ‌میکنن که آدمای واقعی زندگیت، اونایی بودن که این مدت بهت پیام میدادن .

خاله من تولد دوست صمیمیمُ یادم رفت🫠🥲 چون روی survival mode بودم و مغزم کار نمیکرد .

یکی از دوستام از وسط ج,ن,گ پاشد اومد شمال، اون بهم پیام داد مراقب خودت باش (و من چقدر از معرفتش شرمنده شدم🥲) .

هرکی یجور به اتفاقات ناگوار واکنش نشون میده .

+ نوشته شده در  شنبه هفتم تیر ۱۴۰۴ساعت 18:13  توسط گیله دختر  | 

من هنوز ساعت خوابم درست نشده . هنوز بی انگیزه ام . ولی دارم سعی میکنم کم کم به زندگی برگردم .

این مدت حال جسمیمون خوب بود و سالمیم . باورم نمیشه چی گذروندیم .

توی اون مدت بدنم shut down بود . دائماً چرت میزدم . شاید بخاطر این بود که تا صبح بیدار بودم ... یا مغزم میخواست خودشو گول بزنه و از واقعیت فرار کنه .

+ نوشته شده در  شنبه هفتم تیر ۱۴۰۴ساعت 18:6  توسط گیله دختر  | 

سلام 🫂 . امیدوارم حال همه ی دوستایی که صفحه ی منو میخونن خوب باشه .
من خوبم و گیلان امنه .
حال روحیم طبیعتاً خوش نیست . قلبم غمگینه .
خدا همه ی ما رو در پناه خودش حفظ کنه و کشورمون رو یاری کنه 🤍 .
مراقب خودتون باشید .

پ.ن: خیلی طول کشید بلاگفا وا بشه و من همینو پست کنم🥲 .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم خرداد ۱۴۰۴ساعت 18:28  توسط گیله دختر  | 

امروز عادت ماهانه بهم اتک زد ، ژلوفن اثر خاصی نذاشت و مفنامیک‌اسید نداشتم. چه کنم چه نکنم؟ کدئین خوردم🫠. الان مثل یه معتاد/junkie دارم چرت میزنم و کل روزم رفت روی هوا .


#تخته سر
+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم خرداد ۱۴۰۴ساعت 17:22  توسط گیله دختر  | 

مامانُ بابام آشپزی روستایی رو دیدن ، جوگیر شدن و امروز رب آلوچه درست کردن🫠 . یعنی منم همزمان با رب ، پختم🫠 .


#روز نوشت
+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم خرداد ۱۴۰۴ساعت 22:49  توسط گیله دختر  | 

این التهاب گلوم بخیر گذشت🌚 . احساس میکنم ناقل بودم ولی بدتر نشدم .


#روز نوشت
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم خرداد ۱۴۰۴ساعت 18:49  توسط گیله دختر  | 

منو ملیکا نیکخواه بِستی همیم💅🏻✨🩷🌿🎀 .

(همیشه دایرکتمو زودجواب میده💅🏻)


#قلب اکلیلی نوشت, یونیکرن خوشحال
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم خرداد ۱۴۰۴ساعت 18:48  توسط گیله دختر  | 

اسپویل سریال خاطرات ندیمه :

دیروز اپیزود نهایی خاطرات ندیمه اومد . (تخته سر به این پایان بندی)

اپیزود آخر و ختم سریال همون هفته ی پیش بود و این اپیزود رو سرسری درست کردن تا بگن اینم فاینالش!

هنوز یه سری چیزا به نتیجه نرسیده . مثلاً جون هنوز هانا رو پیدا نکرده . گیلیاد هنوزم هست و نابود نشده .

از جون متنفرم چون دستی دستی لارنس و نیک رو کشت . لارنس رو‌ کاملاً هول داد که بره توی هواپیما و با بقیه بترکه! از اونورم جلوی نیک از همه جا بی‌خبر رو نگرفت و اونم ترکید😭😭😭😭😭 .

خاک بر سرت جون🖐🏻 .

توی کل سریال از بقیه سواستفاده کرد تا به اهدافش برسه .

تا سیزن ۵ عالی بود ولی پایان بندیش 👎🏻 .


#فیلم نوشت
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم خرداد ۱۴۰۴ساعت 18:46  توسط گیله دختر  | 

خیلی خوشحالم که امسال تابستون ، رنگ لیمویی ترند شده🥹🍋 . چه رنگ و رایحه ای بهتر از مرکبات🥹✨ .

امسال تابستون بوی Chanel, crystal bright میده 🎀 .


#خوشحال نوشت, کامان باربی لتسگو پارتی
+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم خرداد ۱۴۰۴ساعت 16:24  توسط گیله دختر  | 

یه جاهایی از آدمیزاد درد میگیره که تو یادت رفته وجود داشتن! ⁦ಠ⁠益⁠ಠ⁩

از دیروز غده لنفاوی زیر گردنم درد میکنه🐡 و فعلاً دارم دارو برای التهابش استفاده میکنم😒👎🏼 .


#تخته سر, بَی
+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم خرداد ۱۴۰۴ساعت 16:22  توسط گیله دختر  | 

نتایج انتخاب رشته ی دکترا اومد،

پردیس دانشگاه تهران ،

آموزش زبان انگلیسی .

ولی هنوز تصمیم قطعی نگرفتم 🫠 .

خدایا شکرت💗 .


#دکترا, درس نوشت
+ نوشته شده در  شنبه سوم خرداد ۱۴۰۴ساعت 20:33  توسط گیله دختر  | 

در طول هفته آدم زیاد دیدم ،

خسته ام .

خطمم خاموش کردم که اگه کسی زنگ زد و برنامه داشت ، من در دسترس نباشم 🌚🥂 .

(″او″ نیست ، حوصله ندارم🫠)

تیر خلاصم سه‌شنبه بود که ۶ ساعت (بدون اغراق) توی پاساژا چرخیدم تا دوستم لباس تابستونی بخره و آخرشم نصف خریداشو انجام نداد😭 .

🍋امروز خوب خوابیدم، ناهار سنگین خوردم و الانم میخوام ریشه ی موهامو رنگ کنم و پرونده ی جنایی گوش‌ کنم 💆🏼‍♀️.


#روز نوشت
+ نوشته شده در  جمعه دوم خرداد ۱۴۰۴ساعت 17:12  توسط گیله دختر  | 

دوستم برام گل مگنولیا چید و آورد.
شب گذاشتمش توی گلدون آب ؛
صبح خونه رو بوی لیمو🍋 پر کرده بود .
غنچه اش باز شده بود🫠✨ .

مگنولیا چند روز مهمون من میمونه ولی بعد که دیگه عمرش تموم شد، میدونم دلم براش خیلی تنگ میشه .


#مود نوشت
+ نوشته شده در  جمعه دوم خرداد ۱۴۰۴ساعت 17:6  توسط گیله دختر  | 

گُرخانه باران گرفت عزیزان!👹🌩️

منم شله زرد درست کردم🤰🏼 .

ترکیب صدای بارون ، بوی برنج محلی ، نور کمرنگ زرد و گرم 🤌🏼 دولچه ویتا 🤌🏼


#روز نوشت, وارش
+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم اردیبهشت ۱۴۰۴ساعت 20:20  توسط گیله دختر  | 

به شهرای گیلان باید وقتی سر زد که توریست و مسافر نباشه ، به اصطلاح فصل مسافر نباشه .

باید جریان زندگی عادی رو ببینی که چقدر قشنگه✨ .

توی انزلی، صبحش باید بری همون خیابونی که دوطرفش درختای قدیمیه و ویوی بندر و بلوار داره🐟 . از ساختمونها و پانسیون های قدیمی رد شی و قهوه بگیری و بری موج‌شکن قدم بزنی و باد خنک بخوره به صورتت . فعالیت توی گمرک رو میتونی ببینی؛ صیادا با قایق پارویی تردد میکنن و میتونی براشون دست تکون بدی🛶 .

همینطوری میتونی پیاده برگردی و بری روی پل و به نرده ها تکیه بدی و به مرغای دریایی که بهشون میگیم کاکایی ، نون بدی .

کوچه پس کوچه هاشو بگذرونی، از محله ی ارمنی ها ، کلیساهای قدیمی و آرامگاه سربازای لهستانی رد شی ؛

وقتی داری مسیرتو طی میکنی، صدای ماهی فروشی که با گاری تردد میکنه رو میشنوی ، صدای بوق کشتی‌ها، آواز فروشنده ها .

توی این شهر کوچیک، آرامش آسون تر پیدا میشه . همه توی صلح در کنار هم، زندگی میکنن . هیچکس عجله نداره و ترسی برای از دست رفتن زمان وجود نداره ✨ .


#مود نوشت
+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم اردیبهشت ۱۴۰۴ساعت 15:26  توسط گیله دختر  | 

هوا سرد شده .

دیروز کاپشن پف پفی و بوت بارونی پوشیدم و کلاه گذاشتم 🧣🧤 .


#روز نوشت
+ نوشته شده در  سه شنبه نهم اردیبهشت ۱۴۰۴ساعت 11:33  توسط گیله دختر  | 

دیشب جفتمون حالمون گرفته بود .

بعد از کار اومد دنبالم .

شام گرفتیم و ماشینُ بردیم سمت ساحل .

هیشکی نبود .

رو به روی دریای طوفانی نشستیم . بارون نم نم میزد روی موهامون .

به بچه گربه غذا دادیم.

با هاپوها بازی کردیم . (قلاده داشتن ولی نمیدونم صاحبشون کجا بود🗿)


#او, روز نوشت
+ نوشته شده در  سه شنبه نهم اردیبهشت ۱۴۰۴ساعت 11:25  توسط گیله دختر  | 

Too sad to write 💔

هر پلتفرمی رو باز میکنم، غم توی صورت کوبیده میشه ...

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم اردیبهشت ۱۴۰۴ساعت 11:19  توسط گیله دختر  | 

رو آوردم به شامپوی ایرانی، اونم شامپوی بچه .

نمیخواستم قبول کنم ولی متاسفانه اکثر کالاهای خارجی توی فروشگاه‌ها فیکن🫠 .

یجوری کله‌ام ملتهب شده بود و میخارید که مامانم فکر میکرد شپش گرفتم😭🏃🏼‍♀️ .


#تخته سر, بَی
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم اردیبهشت ۱۴۰۴ساعت 18:39  توسط گیله دختر  | 

انقدر از بچگی مامانم منو از مالت و نوشابه و اینا دور نگه داشته که وقتی مهمونی داریم من نمیدونم حتی باید چی بگیرم🦯 .


#هَطو
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم اردیبهشت ۱۴۰۴ساعت 18:38  توسط گیله دختر  |